محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

80

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فيلسوف ) و فقهاى قرطبه را فراخواند ميانشان گفتگو به دراز كشيد و از شورش در شهر و تاراج قصر والى سخن رفت . مردم قرطبه وصيت پدرش را به يادش آوردند كه مردم قرطبه اگر نيكى كردند آنان را پاداش نيك دهد و اگر از آنان خطايى سرزد از ايشان درگذرد . محمد بن داود قاضى اشبيليه كه در ركاب امير المسلمين بود سخن آغاز كرد و از شورش به عنوان فاجعه‌اى عظيم ياد كرد و در نشان دادن قبح و شناعت آن مبالغه ورزيد و گفت اين عمل گستاخى و عصيان و ضلالت است . قاضى ابن رشد از ديگر سو به دفاع از مردم شهر برخاست و ثابت نمود كه مردم سر از فرمان برنتافته بودند . بر والى واجب است كه غلامان گناهكار خود را عقوبت كند . امير المسلمين گفت : خود عقوبت مىكرديد . قاضى گفت : ما را به آنان دسترس نبود . اين وظيفهء والى بود . امير المسلمين پس از اين مذاكرات آنان را ببخشود و بنابر آن شد كه هرچه از مرابطين به تاراج برده‌اند به صاحبانشان بازگردانند . امير المسلمين بر اين اتفاق صحه نهاد ولى از قاضى ابو الوليد بن رشد به سبب توضيحات و استدلالهايش كينه به دل گرفت و او را از مسند قضا دور كرد و ابو القاسم بن حمدين را به جاى او گماشت . همچنين امير عبد الله بن تينغمر را از غرناطه برداشت و امور آن شهر را به برادر خود امير ابو طاهر تميم سپرد . امير ابو طاهر در اين ايام در فاس بود . او را به حضور خواند . تميم مدت دو سال در امارت غرناطه بماند . سپس به امارت اشبيليه به جاى امير ابو بكر بن على بن يوسف منصوب شد . امير ابو طاهر تا سال وفات خود 520 ه در امارت اشبيليه بود « 1 » . على بن يوسف اين بار مدت درازى در اندلس نماند ، زيرا از مراكش اخبار بدى به او مىرسيد و از قيام المهدى محمد بن تومرت در بلاد سوس اقصى و بالا گرفتن كار او سخن مىرفت « 2 » .

--> ( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ( اوراق ياد شده كه مؤلف در كتابخانهء قرويين يافته است ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 106 . همچنين : . 832 732 . P . dibi . aredoC . F ( 2 ) . الحلل الموشيه ، ص 64 ، 74 .